خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
71
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
و هيچ روز لشكر بيكبار برنشست و جنگ سلطانى نكردند امراء خليفه از درون شهر سلطانرا عشوه ميدادند كه فلان روز فلان دروازه مىسپاريم و ميان موفق كرد بازو و پسران قيماز هم نقارى بود بدين سبب در جنگ تهاون مىافتاد و كار بر اهالى شهر تنگ و دشوار شد چه ارتفاعات شهر جمله سلطانيان برميداشتند و يكمن بار بردن در شهر نمىگذاشتند از ناگاه خبر رسيد كه اتابك ايلدگز با ملكشاه بدر همدان فرود آمد و خبر اينحادثه زود فاش شد سپاهيان از براى خانومان و خويش و نانپاره فوجفوج روى بگريز نهادند و چون دانستند كه ضبط حشم ممكن نيست و اصلاح نخواهد پذيرفت سلطان فرمود كه فردا آب را عبره كنيم و روى بهمدان و جانب حشم نهيم كه آن از اين مهم واجبتر است لشكر انديشيدند كه فردا انبوهى و زحمت باشد هم امروز بگذريم حال اضطرابى در مردم افتاد و جسر بشكست و ملاحان كشتيها بسپاه سلطان بگذاشتند و بگريختند و هركه كشتى مىيافت ميگذشت چون روز رستاخيز هزاهز در مردم افتاد از محال غربى رجاله بجوشيدند و عجميانرا مىغارتيدند و از شهر لشكر بيرون آمد هزيمت و مقابله نزديك سلطان رسيدند و بر شرقى سراى سلطان متاع تجار و قماش سپاهيان بود رجالهء بغداد آن را بغارتيدند و لشكر جانب شرقى در سلاح شدند و صف كشيدند و خيلخانهء خود نگاه ميداشتند و سلطان در سراى سعد الدوله با غلام و خاصگى چندتا ده روز مانده بود و در شباره از آب بگذشت و سراپرده و بنگاه و خزانه و دختران سراى و جملهء آلات سلطان بر جانب غربى بماند زين الدين على كوچك با جملهء لشكر برنشسته بود و با مقابله جنگ ميكردند و نگذاشتند كه بغادده با جانب غربى آيند و جملهء اثقال و احمال بسوختند تا منجنيقها و هچنان صف كشيده آماده و ايستاده بود تا بنگاه و خزانه و دختران سراى سلطان با لشكر به راه كرد آنگاه برعقب ايشان روان شد و سلطان با لشكر برجانب شرقى تا روز برپشت اسب بود بامداد بوقت دميدن صبح بنه برنهاد و روان شدند و بيك فرسنگى بغداد فرود آمدند اگرچه لشكر در تزلزل و اضطراب بود لشكر بغداد را چندان قدرت و قوت و توانائى نبود كه براثر بيامدندى و ناموسى نگاه داشتندى سلطان را از اسباب سلطنت دهليزى و پنجپاره زيلوشاهى و پنج بارگير خاص مانده بود امرا و خواص از مطبخ خويش